جنگلی زیبا و درختان بی کرانی داشت هرطرف می رفتم بوی خوش سحرآمیز داشت،مثل بوهای:بوته های توت فرنگی ..........گل:رز،لاله،همیشه بهارو... بود.

 همین جوری که راه می رفتم صدایی خوش آواز:قناری،بلبل،گنجشک،نجاری دارکوب وصدای شرشرآب و... در گوشم می پیچید و مرا به سمت خودش می کشید.

بطرف صدای شرشر آب رفتم،وقتی به آنجا رسیدم. نمی توانستم پلک بزنم خیلی جایی زیبا ودیدنی بود.

چندتا کلبه درآنجا وجود داشت،ویکم آنطرفتر یک رستورانو مهمان خانه ای وجود داشت وکنار مهمان خانه و رستوران محلی رودخانه ای بود که درآن صدای قورباغه و جیرجیرک و...به گوش می رسید.آنطرف که من درآنجا ایستاده بودم که نمی توانستم چشمم از آن طبیعت بردارم،درختانی حالت شیبدار سراز خاک بیرون آورده بودندوالان درخت بزرگ و پرپشت شده بودند.

وچندتا نهال در آن اطراف وجود داشتند.

نزدیک ظهر بود ومن در آن حوالی زیر یک درخت که سایه زیادی داشت، دراز کشیدم وکم کم پلک هایم روی هم گذاشتم وخوابم برد،وقتی بیدار شدم صدای آهنگ محلی می آمد وبوی های خوشی درآن حوالی می پیچید و کم کم احساس ضعف می کردم وبه طرف رستوران رفتم وغذایی محلی سفارش دادم وشب را در مهمانخانه گذاراندم.


                                                                     پایان